کسانی که وقت کمی دارند، لحظهای برای «خواندن و تفکر» اختصاص دهند.
تولد ما در یک خانواده ثروتمند، طبقه متوسط یا فقیر چگونه تعیین میشود؟
چرا اینطور است که –
•یک کودک در خانوادهای ثروتمند به دنیا میآید و از بدو تولد مالک میلیونها میشود.
•دیگری در خانوادهای طبقه متوسط متولد میشود و باید زندگی پر از مبارزه را در دوران رشد بگذراند.
•سومی در خیابان به دنیا میآید و به زور یک وعده غذا به دست میآورد.
اگر کارما نتیجهای دارد، این کودکان که حتی بار کارماییشان هم شروع نشده، پس چگونه تفاوت عظیمی در زندگی کودکان این سه طبقه وجود دارد؟ این حتماً نتیجه حسابهای کارمایی از تولدهای قبلیشان است.
چرا مشکلات به وجود میآیند؟
همه با نوعی مشکلات روبرو میشوند مانند –
•بیماریهای جسمی،
•بیماریهای روانی،
•استرسهای خانگی یا کاری،
•انحراف کودکان از مسیر درست،
•سوءمصرف مواد،
•مشکلات زناشویی،
•از هم پاشیدن خانواده،
•اختلافات ملکی،
•زیانهای تجاری،
•استرس بازپرداخت وامها،
•مرگ عزیزان در تصادفات،
•انتقال شغلی برخلاف میل فرد،
•برخورد با روسای سختگیر در محل کار،
•رفتار خشن یا نامناسب مقامات بالاتر یا روسا با شما،
•مجبور شدن به تملق یا انجام کارهای نادرست برخلاف میل خود و غیره.
چگونه گمراه میشویم؟
به ندرت کسی میخواهد ناشاد بماند یا عمداً کارماهای خود را نابود کند. اما به دلیل欲望های رو به رشد و تمایل به نمایش ثروت، مردم مدام تصمیمهای غلط میگیرند. از آنجایی که آگاهی درونی از قدرت خدا وجود ندارد، مردم از خدا نمیترسند. آنها فکر میکنند که خدا با روزه، صدقه، نذورات، کفن، نارگیل، گل، شیرینی، بخور و غیره خشنود میشود و از این طریق از گناهان رها میگردند. اگر تأمل کنیم، خواهیم دید که خودمان هم در بسیاری جاها ناعادلانه یا اشتباه عمل کردهایم و بیشتر این مشکلات نتیجه همان اعمال است.
هرگاه مشکلی یا سختی پیش آید، خودمان را با گفتن اینکه این سرنوشت است، میوه کارمای زندگیهای گذشته، یا اراده خداست، دلداری میدهیم. میگوییم میوه کارما باید تحمل شود. این دلداری فرد را گمراه نگه میدارد.
اگر باید میوه کارما را تحمل کنیم، پس зачем به معابد، مساجد، کلیساها، گوردواراها و غیره برویم؟ یعنی ما به ‘خداوند متعال’ دعا میکنیم با این امید که شاید بشنود و ما را از این مشکلات رها کند. اگر به تابه داغ دست بزنید، دستتان در همین زندگی میسوزد، نه زندگی بعدی. سوءمصرف مواد بدنتان را در همین زندگی نابود میکند، نه بعدی. اگر بیاحتیاط رانندگی کنید، در همین زندگی تصادف میکنید، نه بعدی. یعنی بیشتر مشکلات زندگی، میوه اعمال انجامشده در همین زندگی است.
میوه کارما چگونه بر تولد بعدی تأثیر میگذارد؟
اما سؤال پیش میآید که اگر میوههای کارما بلافاصله دریافت میشوند، پس تولد فعلی چگونه نتیجه اعمال زندگیهای گذشته است؟ توضیح داده میشود که بین تولد و مرگ یک فرد، طبق اعمال انجامشده، میوهها (خوب یا بد) در همان زندگی دریافت میشوند و باقیمانده به تولد بعدی منتقل میگردد. بر اساس اعمال زندگیهای گذشته، تولد در خانواده فعلی رخ میدهد. طبیعت زندگی فعلی (لذتبخش یا دردناک) بر پایه اعمال انباشتهشده (خوب یا بد) تولدهای قبلی است.
این را با مثالی بفهمید: محصول مزرعه یک کشاورز، طبق زحمتش، ممکن است فقط برای یک سال کافی باشد، یا آنقدر فراوان که پس از مصرف یک سال، سال بعد هم قابل استفاده باشد. اگر محصول خوب باشد، فایدهاش یا در همان سال لذت برده میشود یا اگر مازاد باشد، سال بعد هم. اگر محصول بد باشد، زیان یا در همان سال یا تا سال بعد تحمل میشود.
به همین ترتیب، هر اعمالی (خوب یا بد) که در طول زندگی انجام شود، میوه کارماییشان در این تولد به صورت تجربیات خوب یا بد دریافت میشود و اگر حساب کامل میوههای کارما در این زندگی تسویه نشود، به تولد بعدی (لذتبخش یا دردناک) منتقل میگردد.
اعمال چگونه خوب یا بد میشوند؟
سؤال پیش میآید که چگونه اعمال (خوب یا بد) آنقدر زیاد میشوند که میوههایشان (لذتبخش یا دردناک) به تولدهای آینده منتقل شود. انسانها با هوش شناختی متولد میشوند. بستگی دارد که این هوش، بدن، قدرت، مقام و پول چگونه در انجام اعمال (خوب یا بد) استفاده شود. بر عهده ماست که چگونه از این تواناییها بهره ببریم. در این زندگی میتوان فقط برای خود زندگی کرد یا برای دیگران هم عمل کرد. تولدهای آینده به میوه همان اعمال بستگی دارد.
آیا پیشرفت و پسرفت در همین زندگی ممکن است؟
فیض ‘خداوند متعال’ به طور برابر بر همه نازل میشود. اگر به صدای وجدان خود گوش دهیم و طبق آن عمل کنیم (مهم نیست در چه خانوادهای متولد شدهایم)، همه فرصتهای پیشرفت را به دست میآورند. بر اساس اعمال انجامشده در زندگی فعلی، یک فرد شاد میتواند در زندگی بعدی ناشاد متولد شود، یا فرد ناشاد در خانواده شاد.
دعا، عبادت، اعمال نیک، مهربانی و غیره میتواند زندگی فعلی را بهبود بخشد و تولد بعدی را به سوی تعالی پیش ببرد. همانطور که خورشید، ابرها، باد، باران و غیره برای همه به طور برابر در دسترس است، به همین ترتیب فرصتهای پیشرفت از طریق تمرینات معنوی برای همه برابر است. اما ما یا به دلیل کمبود وقت قوانین آن تمرین را کامل رعایت نمیکنیم یا نادانسته با گرفتار شدن در آیینها، وقت را هدر میدهیم.
چه اشتباهاتی را مدام مرتکب میشویم که منجر به کارمای بد میشود؟
• هرگونه بیعدالتی کردن،
• آزار و اذیت کسی به نام تحقیق بر اساس گزارشهای دروغین،
• استفاده از چاپلوسی برای پیشرفت در کار،
• کسب درآمد از طریق استثمار فقرا و ناتوانان، گرفتن رشوه،
• توصیه درمانهای گرانقیمت برای کمیسیون و درآمد اضافی،
• تجویز آزمایشها و داروهای غیرضروری برای کمیسیون،
• ساختوساز ضعیف، گرفتن رشوه برای انجام کار،
• سوءاستفاده از موقعیت قدرت،
• استثمار ضعیفان، بیقدرتان و ناتوانان.
• آزار و اذیت همکاران زن، دریغ کردن ترفیع / اعطای ترفیع در ازای favors جنسی، آزار جنسی،
• انحراف جنسی،
• فروش کالاهای تقلبی و مخلوط، گرانفروشی،
• آموزش کودکان با نیت اجبار آنها به گرفتن کلاس خصوصی،
• فریب از طریق تبلیغات دروغین،
• گرفتن نذورات مذهبی با ایجاد ترس از مجازات،
• ادعاهای دروغین کردن،
• ترفیع بر اساس یکبهبالایی یا پارتیبازی،
• به دام انداختن در پروندههای دروغین،
• شرکتهای بزرگ که کارکنان را با بار کاری بیشتر و حقوق کمتر استثمار میکنند و آنها را قربانی بیماریهای ناشی از استرس (اضطراب، افسردگی، فشار خون بالا، حمله قلبی، دیابت و غیره) در سنین جوانی میکنند. به نوبه خود، مدیران شرکت ممکن است خودشان هم قربانی بیماریها شوند.
ما این کارها را آگاهانه یا ناخودآگاه مدام انجام میدهیم. باید نتایج کارمایی آن را به نوعی تحمل کنیم، زیرا عواقب هر عملی قطعی است.
در دنیای فاسد امروز، هیچ کاری بدون پرداخت رشوه انجام نمیشود. ما طمع مقامات بالاتر را برای این سیستم فاسد سرزنش میکنیم. اما حقیقت این است که ما سهم برابر یا بیشتری برای خودمان برمیداریم تا آنچه به بالا میفرستیم. برخی تاجران/شرکتها با پرداخت کمیسیون یا پاداش به مقامات، کارشان را انجام میدهند. به طور مشابه، برخی مقامات به مقامات بالاتر رشوه میدهند تا پستهای مورد نظرشان را بگیرند. این بازی فساد و رشوه از بالا تا پایین همه جا در جریان است.
چگونه ما در این چرخه کارمیک شرکتکننده میشویم؟
با وجود اینکه میدانیم اشتباه است، باز هم ادامه میدهیم. مقامات بالاتر ما را تحت فشار قرار میدهند و ما با آنها همراه میشویم. «خداوند متعال» قطعاً به آن مقامات بالاتر کیفر کارمیک خواهد داد، اما ما هم در آن شریک میشویم. بدون اینکه متوجه شویم، به استفاده از آن پول ناحق معتاد میشویم و کارمای خود را تباه میکنیم. باید به یاد داشته باشیم که اگر در عمل ناشایست کسی شریک شویم، ما هم در نتیجه کارمیک آن سهیم خواهیم بود.
اغلب منشیان یا مقامات میگویند که مردم خودشان بدون درخواست پول میدهند، که این کاملاً فریب دادن خود است. حقیقت این است که به دلیل فساد، فرد چنان آزار دیده که پس از انجام کار، با دیدن رفتار ما یا فکر به کارهای آینده، رشوه را به ما میدهند. ما با خوشحالی آن را میپذیریم. حتی با گرفتن چنین پولی، کارمای خودمان را تباه میکنیم.
چرا افراد فاسد ظاهری مرفه دارند؟
اغلب میبینیم که افراد فاسد بسیار مرفه هستند. هیچکس نمیتواند به آنها آسیب بزند. آنها از سعادت انباشتهشده از کارمای زندگیهای گذشته لذت میبرند، اما همزمان در حال آماده کردن سریع مسیر سقوط خود هستند. این افراد شایستگیهای بهدستآمده از کارمای زندگی گذشته را مصرف میکنند. کسب پول از طریق اعمال نادرست و سپس انجام صدقه، عبادت یا زیارت، هیچ فایدهای ندارد. این فقط اطمینان کاذب به ذهن خود است. حتی اگر مردم از اعمال ناشایست شما بیخبر باشند، وجدان شما همه چیز را میبیند و عواقب اعمال آشکار خواهد شد.
چرا ما تصمیمهای اشتباه میگیریم؟
فکر متداول این است که پول همه چیز است. مردم میخواهند در یک عمر بیشترین پول را به دست آورند. اما ثروتی که از راه فساد، فریب کسی، جریحهدار کردن دل کسی یا سوءاستفاده از مقام به دست آید، فقط سبب رنج خواهد شد. این قطعی است. برای برآورده کردن خواستهها یا نیازهایمان، وقتی وجدان خود را سرکوب میکنیم، خود را در برابر مشکلات قریبالوقوع باز میکنیم. پول ناحق هرگز بارور نخواهد شد؛ با تمام قوا به سوءاستفادهکننده آسیب خواهد زد. فرزندانشان به بدکاری خواهند افتاد و همه چیز را تباه خواهند کرد. بیماریهای جسمی یا روانی مختلف یا نگرانیها ممکن است ما را فرا گیرند. ثروت ناحق تمام انواع مشکلات را به بار خواهد آورد.
این افراد میگویند این پول به ما کمک کرد مشکلات را پشت سر بگذاریم. اما آن شخص فراموش میکند که مشکل از کجا شروع شد. شایسته تأمل است که اگر پول ناحق نبود، اصلاً مشکلی پیش نمیآمد. این مشکلات نتیجه اعمال خودشان است.
کارما و کیفر فقط به سوءاستفاده از پول محدود نمیشود. مست از قدرت پول، اگر احساسات کسی را جریحهدار کنیم یا او را توهین کنیم، یا خشم خود را بر دیگری خالی کنیم، از دیگران هم رنج، تحقیر و خشم دریافت خواهیم کرد.
همانطور که دعا اثر دارد، نفرین یک فرد ناتوان، فقیر یا ضعیف هم به همان اندازه اثرگذار است.
چگونه از تصمیمگیریهای اشتباه جلوگیری کنیم؟
چگونه بین خوب و بد تمایز قائل شویم؟ قدرت «خداوند متعال» که در بیرون است، به همان اندازه در درون ما نیز وجود دارد. خداوند اطلاعات در مورد درست یا نادرست را به ما میدهد. ما به این صدا، صدای وجدان میگوییم. اگر به آن صدا گوش دهیم، تقریباً هیچکدام از اعمال ما اشتباه نخواهد بود. وقتی کارما خوب باشد، مشکلات در این زندگی ناچیز خواهد بود. اما ناخودآگاه، آن صدا را نادیده میگیریم. اینجاست که چرخه مشکلات آغاز میشود.
اگر به صدای وجدان خود گوش دهیم، هر خواستهای که از طریق اعمال نادرست یا درآمدهای ناصالح برآورده میکنیم، به لطف «خداوند متعال» خودبهخود برآورده خواهد شد. آنگاه خواهیم دید که مسئولیت انجام کارمان را خود «خداوند متعال» بر عهده گرفته و هیچ مشکلی در هیچ کاری پیش نمیآید.
چرا حتی وقتی بهتر میدانیم، نمیتوانیم تصمیمهای درست بگیریم؟
ما میدانیم که اعمالمان اشتباه است، اما ادامه میدهیم — چرا؟ ریشه اصلی در هوس، خشم، حرص، وابستگی، توهم و ego نهفته است که از بدو تولد در ما وجود دارد. غلبه بر آنها فقط با عقل و اراده ممکن نیست. آنها با داستانها، قصهها یا سخنرانیها از بین نمیروند. اینها همه تجلی تمایلات درونی هستند. به دلیل سلطه تمایلات تاماسی (حرص، دزدی، دروغ، هوس، ستم، فساد، تنبلی، بیتوجهی، اعتیاد کنترلنشده و غیره)، ما کارماهای خود را نابود میکنیم. وقتی تمایلات تاماسی غالب باشد، هر عمل ما، حتی اگر اشتباه باشد، به نظرمان درست میرسد.
اگر ارتباط درونی با «خداوند متعال» برقرار شود، این تمایلات تاماسی میتوانند به تمایلات ساتویک (عشق، صداقت، حقیقت، compassion و غیره) تبدیل شوند. آنگاه یا تصمیمهای بد نخواهیم گرفت یا وجدان ما بارها در
مورد نادرستی یک عمل هشدار میدهد و انجام آن را برایمان دشوار میکند. اما چگونه میتوان به این مرحله رسید؟
برای اتصال به این قدرت برتر چه باید کرد؟
برای برقراری ارتباط درونی با قدرت برتر، میتوان هر روش مدیتیشن یا دعایی را اتخاذ کرد. با این حال، هر روش مدیتیشن نیازمند چشمپوشی از چیزی است – نوعی انضباط یا محدودیت وجود دارد که اغلب مانع تمرین مداوم میشود. تمایل شدیدی به پیشرفت معنوی وجود دارد، اما سردرگمی در مورد اینکه چه کنیم، کدام مسیر درست یا نادرست است. وقتی مسیری درست به نظر میرسد، اغلب خیلی طولانی یا پر از قوانین زیاد به نظر میرسد. چگونه میتوان مسیری ساده و مستقیم یافت؟ این را میتوان با مثالی درک کرد.
برای صعود به قله کوه، مسیرهای مختلفی وجود دارد: مسیر پلهای، جاده شیبدار آسفالته، مسیر خاکی باریک، زمین سنگی، از میان جنگلها و غیره. اگر روی هر مسیر انتخابی به طور مداوم قدم برداریم، به مقصد خواهیم رسید؛ تنها الزام این است که سفر را متوقف نکنیم. اگر سفر در میانه راه متوقف شود، به مقصد نخواهیم رسید. میتوان هر مسیری را طبق راحتی خود انتخاب کرد و حتی مسیر را تغییر داد، اما سفر نباید متوقف شود.
با این حال، هر مسیری محدودیتهای خود را دارد: پاشنهبلند و دمپایی ممکن است روی زمین سنگی کار نکند، برخی مسیرها نیاز به چوب دستی برای حمایت دارند، برخی نیاز به طناب، برخی کوتاهتر به نظر میرسند اما شیبدارتر هستند و غیره. سفر مردم روی این مسیرها پر از مشکلاتی مانند درد زانو، لغزندگی، مشکلات تنفسی، کمبود منابع، کمبود زمان و گاهی حواسپرتیهایی مانند سرگرمی در میانه راه است.
به همین ترتیب، مسیرهای زیادی برای اتصال به خدا وجود دارد. اگر هر مسیری را دنبال کنیم — چه از طریق معبد، مسجد، کلیسا، گوردوارا و غیره — میتوان به مقصد رسید. اما هر شکل عبادت یا تمرین قوانین خود را دارد و اگر به درستی رعایت نشود، هدف حاصل نمیشود و آنگاه قدرت برتر را سرزنش میکنند که گوش نداده است. به دلیل کمبود زمان، مردم نمیتوانند انضباطهای وضعشده توسط ادیان مختلف را کاملاً رعایت کنند و شروع به شک کردن به خود مسیر میکنند، در حالی که هیچ روشی اشتباه نیست؛ همه میتوانند در نهایت به هدف برسند.
به طور مشابه، در مسیرهایی که توسط معلمان معنوی مختلف نشان داده شده، قوانین و مقررات زیادی وجود دارد که باید رعایت شود. این کار مسیر را دشوار میکند. وقتی این قوانین رعایت نشود، مسئولیت به اعضای خانواده یا کشیشان، واعظان، گرانتیها، مولویها و غیره سپرده میشود. در چنین مواردی، چگونه میتوان نتیجه مطلوب را تجربه کرد؟ این را میتوان اینگونه درک کرد: وقتی کسی عاشق میشود، آن عشق را شخصاً ابراز میکند، بدون دخالت شخص سوم به عنوان واسطه. اما وقتی نوبت ابراز عشق به «قدرت برتر» میرسد، مسئولیت عبادت و آیینها به دیگران سپرده میشود. چگونه میتوان آنگاه انتظار نتیجه داشت؟ برای قبولی در امتحان، باید شخصاً
مطالعه کرد.
چرا دعاهای ما مستجاب نمیشود؟
بیایید این را با یک مثال بفهمیم: اگر ارتباط شخصی با نخستوزیر کشور داشته باشیم، زندگیمان بسیار روان خواهد بود. وقتی ارتباط با یک شخص میتواند تقریباً تمام مشکلات زندگی را حل کند، تصور کنید اگر با خدا ارتباط داشته باشیم. آیا آنگاه هیچ کاری متوقف میشود؟ برای همین ارتباط با «قدرت برتر»، همه ما به اماکن عبادی خود میرویم. گاهی احساس میکنیم که «قدرت برتر» به دعاهای ما گوش میدهد، اما گاهی احساس میکنیم که او گوش نمیدهد. منطقی است بپرسیم: چرا دعاهای ما همیشه شنیده نمیشود؟ گاهی هم مشکلی بدون اینکه برای آن دعا کنیم، حل میشود؟ اما گاهی در زمانهای استرس شدید، احساس میکنیم که خداوند به ما گوش نمیدهد. اغلب میشنوید که مردم میگویند دعاهای زیادی میکنند، عبادت، مناسک، تضرع، نماز و غیره، اما خدا اصلاً گوش نمیدهد. او کجاست؟ ما خیلی مضطرب هستیم؛ همه چیز را امتحان کردیم، هیچ اتفاقی نمیافتد.
بیایید این مسئله را هم با یک مثال بفهمیم. رعد و برق در آسمان میلیونها ولت برق است، اما ما نمیتوانیم با آن لامپهای خانهمان را روشن کنیم. رعد و برق در آسمان نور میدهد، اما فقط sporadically وقتی طبیعت بخواهد، نه وقتی ما نیاز داریم. در نیروگاه هم میلیونها ولت برق تولید میشود و با آن کل خانه روشن میماند. ما هیچ ارتباطی با رعد و برق آسمان نداریم؛ از آن نور میگیریم، اما نه به اراده خودمان، یا نه جایی که میخواهیم. اما همان برق، وقتی از نیروگاه از طریق سیمها و ترانسفورماتورها کنترلشده میآید، کل خانه را روشن میکند.
هر که را پرستش میکنیم، همه مانند رعد و برق آسمان هستند – لطف و کرم را طبق اراده خودشان میبخشند، نه بر اساس نیازهای ما. یعنی ما هم به یک medium اتصال با قدرت برتر نیاز داریم. ما راه اتصال مستقیم با این قدرتها را نمیدانیم. برای اتصال به آنها، به یک سیم اتصال نیاز داریم. «مدیتیشن» همان سیم اتصال است. هر دین در جهان به مدیتیشن اهمیت داده است.
چگونه میتوانیم خدا را تجربه کنیم؟
اگر تأمل کنیم، مییابیم که خدایان ساتیا یوگا، رام-سیتا از ترتا یوگا، کریشنا-رادها از دواپار یوگا، یا شخصیتهای عصر حاضر مانند بودا، مهاویرا، ناناک، محمد، موسی، عیسی، کبیر، راویداس، میرابای، ویوکاناندا و غیره، از نظر جسمانی انسانهای عادی بودند. پس چه چیزی در بدنهای آنها متفاوت بود که آنها را شایسته پرستش کرد؟ پاسخ این است که در همه آنها یک قدرت آگاه وجود داشت که در ما غایب است. آن قدرت کوندالینی شاکتی نامیده میشود. این قدرت در همه آنها بیدار شده بود و آنها را فوقالعاده کرد. ما همه هم کوندالینی شاکتی داریم، اما خفته است. اگر این قدرت در ما بیدار شود، متوجه خواهیم شد که همان موجود برتر که بیرون جستجو میکردیم، در درون ما هم حاضر است.
مهم نیست علم چقدر پیشرفت کند، هنوز نتوانسته ماشینی بسازد که مواد غذایی از یک سمت وارد شود و خون از سمت دیگر تولید شود. اما بدن ما ماشینی است که این کار را میکند. علم میتواند نمونه خون را تجزیه و تحلیل کند و تمام مواد شیمیایی موجود (پتاسیم، سدیم، کلسیم و غیره) را فهرست کند، اما علم هرگز نتوانسته خون بسازد. این به دلیل موجود برتر حاضر در درون ماست. باید با همان موجود برتر ارتباط برقرار کنیم. این فقط از طریق مدیتیشن ممکن است.
مانند اینکه یک زن میتواند مادر، دختر، خواهر، همسر یا عمه کسی باشد. به همین ترتیب، یک قدرت واحد میتواند اشکال مختلفی بگیرد. رادها، سیتا، کالی، پارواتی، آمبا، دورگا و غیره، همه اشکال مختلف همان کوندالینی شاکتی هستند. یوگیها در مدیتیشن اشکال مختلفی از کوندالینی شاکتی دیدند که بعداً در تصاویر و بتها به تصویر کشیدند. به جای تمرین برای اتصال به آن قدرتها، ما شروع به پرستش آن تصاویر و بتها کردیم.
در دوران امروز، ما همه برای اتصال به یک قدرت برتر دعا میکنیم. میتوانیم این قدرت را با هر نامی بنامیم (رام، کریشنا، هانومن، ویشنو، الله، واههگوورو، عیسی، بودا، مهاویرا و غیره) و در مکانهای مختلف عبادت کنیم (معبد، مسجد، گوردوارا، کلیسا و غیره). نامها ممکن است متفاوت باشد، اما قدرت یکی است.
در کسانی که کوندالینی شاکتیشان بیدار شده بود، «چراغ» درونیشان روشن بود. ما چراغ، روغن و فتیله داریم، اما «چراغ» ما خاموش است. در این «چراغ» درونی نوری نیست. ما برای روشن کردن آن «چراغ» دعا، عبادت، مناسک، تضرع، نماز و غیره انجام میدهیم. «چراغ» داخل است، پس چطور میتوان از بیرون آن را روشن کرد؟ این «چراغ» خاموش هم میتواند از طریق جاپ مانترا و مدیتیشن روشن شود. از طریق قدرت مدیتیشن و جاپ مانترا، چراغ درونی روشن میشود. یعنی کوندالینی شاکتی بیدار شده، ما را از درون با همان «برتر» که تمام این مدت بیرون جستجو میکردیم، آشنا میکند.
آیا راه سادهای برای ارتباط با موجود برتر وجود دارد؟
یک روش معنوی ساده (GSSY) نشان میدهد که چگونه میتوان صدای درونی را شنید و از آن پیروی کرد. GSSY (یوگا سیدا گورو سیاگ) یک تکنیک مدیتیشن آسان است که میتوان آن را (رایگان) در خانه تمرین کرد. در این روش، نیازی به رفتن به جایی نیست، چیزی برای ترک کردن وجود ندارد، هیچ محدودیتی در غذا یا سبک زندگی نیست. این مدیتیشن را میتوان در هر جایی انجام داد—در خانه، دفتر، داخل ماشین.
اگر شکل فعلی عبادت یا مدیتیشن شما برایتان کارساز نیست، میتوانید برای اطلاعات بیشتر در مورد GSY با ما تماس بگیرید از طریق ایمیل gssyworld@gmail.com یا واتساپ در 9468623528 یا تماس با 8369754399 یا 7976251916. این روش کاملاً رایگان است. از طریق این روش، با استفاده از مدیتیشن و مانترا به عنوان سیمهای اتصال، دعاهای ما به «بالاترین» درون میرسد، کسی که هر روز به او دعا میکنیم. این تمرین نیازها یا خواستههایی را برآورده میکند که ممکن است مدتها منتظر تحقق آن بودهایم یا برای آن گامهای اشتباهی برداشتهایم.
ما میخواهیم در حالی که زندهایم، رهایی یا لذتهای بهشتی را به دست آوریم—این مدیتیشن و مانترا کلید دستیابی به آن است. یک بار امتحان کنید. اگر خواستهای برآورده نمیشود یا در حل مشکلی مشکل دارید، در آن زمان این جاپ مانترا و مدیتیشن را امتحان کنید. به یاد داشته باشید، حلکننده همان کسی است که شما عبادت میکنید، اما این مانترا و مدیتیشن مانند سیمهایی عمل میکنند که دعای شما را به آن قدرت بالاتر میرسانند. بنابراین، مشکلات متوقفشده شما شروع به حل شدن میکنند.
مردم سراسر جهان آرزوی دستیابی به خدا را دارند و در آن جستجو، روشهای مختلفی را اتخاذ میکنند. وقتی کسی به هدفش میرسد، جستجویش متوقف میشود؛ در غیر این صورت، به جستجو ادامه میدهد. این را میتوان با مثالی فهمید: شما قفلی دارید و دستهای کلید، که یکی از آنها به قفل شما میخورد. با امتحان هر کلید یکی یکی، کلید درست را پیدا خواهید کرد. زمان لازم برای یافتن کلید درست در کنترل شما نیست. اما کلید اصلی هم وجود دارد که هر قفلی را باز میکند، هرچند به دست آوردنش آسان نیست.
به همین ترتیب، روشها و مانتراهای زیادی برای دستیابی به خدا وجود دارد—کدام روش یا مانترا برای رستگاری ما درست است؟ امتحان هر روش یا مانترا ممکن است چندین تولد طول بکشد تا فهمیده شود.
روش و مانترای توصیفشده در بالا، سانجیوانی (زندگیبخش) است. یعنی، آن کلید اصلی (روش) برای ارتباط با خدا است. میتواند شما را در همین زندگی با خدا درونتان متحد کند، بدون ترک چیزی، بدون رفتن به جایی، بدون دریافت یا دادن چیزی، درست در خانه. هر کسی در جهان که به دنبال «بالاترین» است، میتواند این روش را برای پایان جستجویش امتحان کند.
چه فوایدی ممکن است از این به دست آید؟
• آزادی از بیماریهای جسمی، اعتیادها یا وابستگیها ممکن است.
• آزادی از افسردگی و استرس ممکن است.
• تسکین آسان از پیچیدگیهای خانوادگی ممکن است.
• توسعه شخصیت و رشد اعتماد به نفس.
• افزایش قابل توجه حافظه و تمرکز.
• کنترل بر خشم کنترلنشده ممکن است.
• تواناییهای پنهان دانشآموزان به forefront میآید.
• دستیابی به موکشا بدون ترک زندگی مادی.
• این مسیر رهایی و تحول الهی انسان است.
چرا مدیتیشن؟
• «مدیتیشن نیمه حیاتی دیگر از تمرین (یوگا سیدا گورو سیاگ) است. جاپ مانترا و مدیتیشن دو سمت حیاتی همان تمرین هستند. مدیتیشن چه چیزی را نشان میدهد؟ جهان امروز بیشتر به ایده مدیتیشن توجه میکند. این به این دلیل است که علم مادی شناخته است که مدیتیشن نتایج بهتری (در درمان holistic) نسبت به درمان پزشکی میدهد، اگر فرد مدیتیشنکننده بتواند تمرکز کامل را به دست آورد.
• «اما دستیابی به این نوع تمرکز به ندرت ممکن است. ادیان بودایی و جین نیز تأکید زیادی بر مدیتیشن دارند. با این حال، آنها فراتر از مدیتیشن نمیروند. هیجان زیادی در مورد (فواید) مدیتیشن وجود دارد. پزشکان در مورد آن صحبت میکنند؛ همه (مهم) در مورد آن صحبت میکنند. اما هیچکس نمیتواند واقعاً به خوبی توضیح دهد که مدیتیشن چه چیزی را نشان میدهد.
• «(واقعیت این است که) مدیتیشن مرحله پیش از دستیابی به سامادی (مرحله نهایی از هشت مرحله یوگا به codify شده توسط حکیم پاتانجالی) است. حکیم پاتانجالی در رسالهاش، «یوگا سوترا»، کتابی بسیار معتبر (در مورد یوگا)، در مورد حالت مدیتیشن (به عنوان بخشی از تمرین معنوی) به تفصیل توضیح داده است. در این رساله، حکیم پاتانجالی رژیمی را وضع کرده که جوینده باید هشت序列 تمرین معنوی زیر را دنبال کند: یام (کدهای اخلاقی)، نییاما (خودپاکسازی و مطالعه)، آسانا (وضعیتها)، پرایاناما (کنترل نفس)، پراتیاهارا (کنترل حواس)، Dharna (نیت / تمرکز)، Dhyan (مدیتیشن) و Samadhi (تأمل).
• «پنج مرحله اول در قلمرو مادی قرار دارند در حالی که سه مرحله آخر—Dharna، Dhyan و Samadhi در قلمرو ظریف. تا زمانی که تمرینکننده با موفقیت از مرحله Dharna عبور نکند، نمیتواند به مرحله بعدی—Dhyan برود. نمیتوانید مرحله مدیتیشن را فقط با تصور اینکه در حالت مدیتیشن هستید به دست آورید. Dharna شما، پایه، تنها زمانی محکم خواهد بود که تغییرات درونی عملی (و تجربیات) را پشت سر گذاشته باشید و راهحل مادی عملی برای مشکلاتتان پیدا کرده باشید. تنها زمانی که این نوع راهحل عملی را از طریق تغییر درونی پیدا کنید، به مرحله Dharna خواهید رسید. و وقتی در Dharna خود محکم شدید، شروع به دستیابی به تمرکز در مدیتیشن خواهید کرد. برای دستیابی به این تمرکز، باید ذهن خود را روی آجناچاکرا متمرکز کنید. بنابراین، Dhyan مرحله پیش از Samadhi است، همانطور که حکیم پاتانجالی توضیح داده است. و وقتی با تمرکز عمیق وارد مدیتیشن شوید، به طور خودکار به مرحله Samadhi حرکت میکنید.»